برنامه 12 هفته ای 📍 سخنرانی کوتاه برایان موران نویسندۀ کتاب سال 12هفته‌ای 1

برنامه 12 هفته ای

برنامه 12 هفته ای 📍 سخنرانی کوتاه برایان موران نویسندۀ کتاب سال 12هفته‌ای : کارهایی که همه در 12 ماه سال انجام می‌‌دهند، شما در 12 هفته انجام دهید!

قسمت 1 از 3

حالا همه شما برنامه ریزی برای خودتان کردید، اما این نوع برنامه ریزی خیلی با سبک سنتی آن فرق دارد این تفاوت از چند جنبه وجود داره اول اینکه پیش‌بینی پذیری بیشتری وجود داره یعنی هر چی در آینده برنامه ریزی می کنید میزان قطعیت کمتر میشه.

خودتون این رو به خوبی می دونید چون برنامه ريزی مالی همراه با مشتریان انجام میدید اما در مورد هر حوزه ای صدق میکنه به همین دلیل برنامه های سالانه و فراتر از اون بیش از حد عددمحور هستند.

خیلی سخت میشه که بفهمیم ده یا یازده ماه دیگه قراره چه کار کنیم اما وقتی این افق رو به دوازده هفته در بازه کوتاه میاوریم پیش بینی پذیری با شیبی فزاینده بالا میره و به همین خاطر برنامه های کلان عددمحور نیستند بلکه به شدت فعالیت محور هستند.

و همین حیاتیه چون قبلاً اشاره کردم که اگر چیزهای مختلفی درست کنید باید کارها رو هم به شکل متفاوتی انجام بدید و همینطور کارهای مختلفی انجام بدید بنابراین خلاصه ترفندهای این شیوه رو بهتون گفتم دوم اینکه تفاوت در تمرکز عمیق تر نهفته است.

اغلب برنامه ها دارای محتوای سنگینی هستند افراد با سردرگمی سال رو شروع می کنند با کلافگی تقویم رو ورق می زنند درسته؟ مثل اینکه پیشرفت اندکی در گستره وسیعی از تقویم به جای میذارید.

برنامه

این نتیجه ش میشه ناتوانی و توقف با سال 12 هفته ای بیایید چند کار رو انتخاب کنیم و با کیفیت متوسط انجام ندیم به جای اینکه کارهای بیشماری رو با کیفیت پایین انجام بدیم.

وقتی برای 12 ماه تلاش نمی کنید و 12 هفته به جاش دارید در نهایت به کارهای سال می رسید به امورتون راحت رسیدگی می کنید انگار تقویم رو نگه داشتید تا ببینید کدوم قسمت ها مفید بوده و کدوم قسمت ها مفید نبوده – در بازار کسب و کار این مقداری فرق می کنه و باید با دورنمای تجاری خود پیوند مجدد برقرار کنید.

باید خشاب رو پر کنید و 12 هفته دیگر ادامه دهید وقتی برنامه ریزی برای اولین بار راهش رو در عرصه کسب و کار باز کرد، 60 یا 70 سال پیش می توانستیم به پنج شش یا هفت سال آینده نگاه کنیم و تغییرات عمده زیادی صورت نمی گرفت.

امروز دیگه اینطوری نیست و با این حال اغلب سازمانها و اغلب افراد هنوز هم به همون شکلی برنامه ریزی می کنند که 60 سال پیش بود به یک رویداد سالانه تکیه می کنند اگر قراره بهترین عملکرد رو داشته باشید اینو باید عوض کنید و سرانجام اینکه برنامه چطور باید ساختاربندی بشه.

خب تنها دلیلی که برنامه ریزی می کنیم اینه که برنامه بهمون کمک میکنه نقشه رو پیاده سازی کنیم اما باید ساختار ویژه ای داشته باشه که پیاده سازی پذیری رو راحت تر کنه اینی که گفتم شاید یه لغت جدید باشه خودم الان ساختم منظورم اینه که برنامه ریزی با این تفکر شروع میشه که اهداف 12 هفته ای هستند.

12 هفته ای

و این دورنمای درازمدتی رو برایمون نزدیک تر میاره من در انتهای 12 هفته باید در چه جایگاهی باشم دورنمای من باید چه وضعیتی پیدا کند.

درست همین جاست که قضیه کمی ناراحت کننده میشه چون وقت کمتر میشه بعدش هر کدوم از اهداف رو می گیریم و برنامه تاکتیکی رو براش طرح ریزی می کنیم به اینها میگن اقدام های روزانه و هفتگی موتور محرک برنامه دقیقاً همینه.

بر خلاف فهرست طومارمانندی که باید به انجام برسونید ما به اون موتور میگیم کارهای کمی که حیاتی هستند اگر از پس شش تا برنیایید پنج تاش می کنید اگر تازه وارد شش شدید به هفت نیاز پیدا می کنید، اگر 12 لازم باشه 12 تا برمیدارید اما نه یکی بیشتر، مسئله همین تعداد کارهای کم و حیاتیه.

کتاب جهان مسطح است
کتاب معضل جانور همه‌چیزخوار
کتاب بارقه
کتاب داستان بدن انسان
کتاب غریزه قدرت اراده
کتاب والدن
کتاب و کوهستان به طنین آمد
کتاب سرسختی
کتاب اخترفیزیک برای افراد بی‌قرار