توضیحات
آدمهای ابلق یک کتاب رمان به قلم هوگو همیلتون است که به دنیای کودکیِ نویسنده میپردازد، کسی که در شهر دوبلین جایی بسیار مبهوتکننده به دنیا آمد و بزرگ شد.

همانطور که در کتاب رمان آدمهای ابلق میبینیم، پدر آقای همیلتون که گاهی یک شخصیت ملیگرای ایرلندی بیرحم بود، از فرزندانش انتظار داشت که به زبان گالیکی صحبت کنند، در حالیکه مادرش که یک مهاجر آلمانیتبار بود و مُهر نازی بر تنش نقش بسته بود، تمایل داشت در خانه به آلمانی حرف بزند.
هوگو خودش دوست داشت انگلیسی حرف بزند. این زبان هر چه باشد در میان بچههای دیگر اهل دوبلین رایج بود. انگلیسی زبانی بود که دیگران استفاده میکردند وقتی هوگو را در خیابانهای شهر گیر انداختند و نامش را به “آیخمان” دوبله کردند. سپس او را به محکمه کشاندند و در یک دادگاه ساحلی جعلی برایش حکم اعدام صادر کردند.
از روی همین ترس و احساس گناه و اغلب گرفتاریهای فرهنگیِ طنزآمیز، هوگو همیلتون در آدمهای ابلق سعی میکند تفاوتهای میان تاریخ ایرلند و تاریخ آلمان را درک کند و منطق مخدوش در حقیقتی که به او خورانده بودند را برطرف کند.
آدمهای ابلق در واقع ماجرای سفری است که به آزادی منتهی میگردد، اما نه پیش از آنکه هوگو همیلتون سرانجام پرده از رازهای ازدیرباز سربهمهری بردارد که در کف کمددیواری لباسهای والدینش افتادهاند.
در یکی از فاخرترین رمانهایی که در سالهای اخیر از سرزمین ایرلند سرچشمه میگیرد، قصهنویس سرشناس هوگو همیلتون بالاخره زندگینامه خودش را با عنوان آدمهای ابلق به نگارش درمیآورد؛ مجموعهای از خاطرات دلانگیز دربارۀ غم دوری از میهن در میان تمام اعضای خانوادهای که دلتنگ کشور خودشان هستند.










