https://ravshid.ir/wp-content/uploads/2021/04/مرد-ناشنوای-مادرزادی-دور-از-خانواده-هیچ-زبانی-نیاموخته-و-تازه-پا-به-جامعه-شهری-می_گذارد.-min.jpg362553راوشیدhttps://ravshid.ir/wp-content/uploads/2021/02/Capturesdsd-covpy.pngراوشید2021-04-17 22:01:592021-04-30 20:20:34کتاب انگشتانش را به حالت دوستی درهم قفل کرد، «نه! خدا ، دوست. بوریتو را من میخرم.»